یکشنبه 1387/04/30
و اگر جاودانگی به همان معنی باشد که به عمرم شنیده ام." باشد که جاودانه باشی".
باشد که از گذرگاه درد های زمینی ات بر آستان آسمان بی وزن و آرام آرمیده باشی.
و می دانم می دانم که هیچ ممکن نیست از میان نقاشان سیرت و بصیرت زین پس باشد بنی
آدمی که چون تو نقش مهر را در کلام بیاورد .
چنانی که موی بر تنم راست شود از زمزمه سنگین سخنش.
و می دانم که هیچ " والله" هیچ ابا بشری دیگر نیست که جای تو را بر همان که می گویند
خاکش مقدس است....که می بوسند و بر پیشانی می زنند همان که مشهوراست به " صحنه
تیارت" خالی نگذارد به احترام تو!
_" چرا می گن ابراهیم پدر ایمانه؟"
و الحق که همیشه می پنداشتم خودت پرسیده بودی نه " حمید هامون".وقتی که برای یافتن
"علی عابدینی" مرا می نشاندی دو چشم خیره به جعبه جادویی همیشه می گفتم حتمی به
واقع زندگی خودش است که می بینم..مردی که درپی یافتن حقیقتی است از میان جبر و
اختیار.اما نه خودت نبودی .که در تمام نقش هایت انگار خودت نبودی.تو می آفریدی و
نفس زندگی ات را روان نقش می کردی....تو خودت را در نقش هایت می دمیدی!
و حالا چرا خودت بگو مرد عاشق!
آی که صدایت در سرم نعره می کشد شعر های سهراب را!
خودت بگو چرا باید باور کنم جای تو دیگر در میان ما نیست؟
چرا در حسرت دوباره نقش بر هم زدنت بمانم؟
کاش سیمرغ همان که یادت هست دوبار بر شانه های خودت نشست؟ ای کاش تو را می
کشاند به کوه قاف نه در میان خاک.نه نه صدای تو اما درون خاک نیست.و خاطره ات که
در خاطر من است.
به قول خودت"بازیگر از قماش خسرو خان" ! خیال باطل مکن که جماعت ایرانی از یاد
می برند عاشقانه هنرت را...
تا پرده سینماتوگراف پایین نیامده باشد نام تو بر سر در قلب هر چه آکتور است می ماند.
باور نداری نگاهی به زمین بیانداز از جوار فنی زاده و حاتمی ....
با ارادت
یکشنبه 1387/03/19
از درون من جنین !
جنین نیمه کاره در راه است.
من همیشه از درد .درد داشتم به زیر سینه ام....
قلبم شکاف داشت از هراس نبودنت.بودنت یا با منت نبودنت....
"میم"!
در ابهام آنچه نبودی و از تو ساختم بتی مبهوتم.
من؟چنین خدایگانی بودم و تو چنان بنده ای که مرا به تیشه ای نازک
شکاندی؟
هی عجب که اگر خدایی به قدرت است تو خدای من بودی...
در اولین بارش بی حیای مهر بر لبان من این تو بودی که ترانه منم منم سر
دادی....که من هیچ نبودم.
تویی تویی که در انتهای هستی من نیست می شوی و این منم که در
نبودنت به دنیا زبانی به کنایت آغاز میکنم
از اختصار ولله گذشته ام ....طومار قلب من حکایت الف و لام و میم نیست.
آخ "میم"!"میم " من!
چه ناگزیرم از تو.
دوری بماند و دوستی؟
دوزخ از آن من اگر نباشی تو در میان...
ابله تر از منی ولله اگر تنی به دیگری دهی به ناسپاسی دهر.
بر چرخ روزگار تاب تاب می خوری این است " آه " من!
های که برارم " آه " بلکی بمانیم.
شنبه 1387/03/18
نیست
حتی مرگ هم
نمی خواهم
شنبه 1387/03/18
آنچه ماندنی است ورای من و توست....
نادر ابراهیمی هم رفت.به قلمش همیشه اقتدا کردم....
چهارشنبه 1387/03/15
بیا که از تمام آسمان بریده ام
بیا که می خواهم بزایم در این شب کم رنگ
که میرود که به خورشید سپاره شود آرزو هایش.
بیا در این شب سیاه که درد دارم از تمام "خدا "!
دلم هوای تنت دارد
به خدا که من روسپی خواب کودکم هستم.....
برای میم.ه
سه شنبه 1387/03/14
پ.ن.عاشقم بر همه عالم...
چهارشنبه 1387/03/08
به بشارت سیبی مرا میراندی....
دوشنبه 1387/03/06
آنی باشم که تو خواهی یا ایشان؟
از هزار صراط پل سهمگین تر میان تو و مردمان که از خودم نعره می زنم
به گوش چاه؟
شاید همانم که خواستی....دیوانککی در میان جمع
عاشق پیشه ای در نگاه تو
آه
