تبليغاتX
حالا منم و خیال تو
حالا بهتر شد

حالا منم و خیال تو :)

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 18:25  توسط غزال  | 

شاید حباب نیستی ،

اگر نه با هر نگاه عاشقانه ام  نبودی تا الان!

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 0:16  توسط غزال  | 

خیالت می گذرم از خیال تو؟

نه نه من همه حواسم ، هوش می برد از خیال تو!

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 21:44  توسط غزال 

این منم می بینی؟

با پیراهن سپید

چشم ها ی درشت و سیاه

این منم می بینی؟

در انتظار بخششم

امروز هم دیر است حتی!

+ نوشته شده در  88/07/29ساعت 11:28  توسط غزال  | 

خوابیده بودم

صدای چهار پایه ای که از زیر پایت لغزید مرا پراند از خواب.


در این دیار ، صلح با خون آمیخته می شود بهنود!


خوش که رفتی.


آتیه ای که من می بینم به خون غلطیدن همه مان است


بر ما می رود آنچه بر تو رفت از خشم از کینه ...

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 18:32  توسط غزال  | 

حواسم نبود

عاشق شدم

+ نوشته شده در  88/07/17ساعت 14:23  توسط غزال  | 

برایت با کاسه ای گلی

فیروزه ای

کوچک و قشنگ حوضی ساختم .

با تکه کاغذی  ، یک ماهی قرمز

از سنگ فرش کوه برایت سنگ چیدم به حوض




افسوس چشم هایت کار دستم داد و حوضم شکست....

+ نوشته شده در  88/07/08ساعت 13:12  توسط غزال  | 

ماهی کوچک

میان حوض

کلاغ سیاه

آن بالا

گربه زخمی از حرص می نالد

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت 11:46  توسط غزال  | 

آنقدر بی روح شده ام 

سایه  شده ام

که سیگارم میان انگشتانم توهمی است انگار.

میان سنگ فرشی که روی آن عاشقت شدم راه می روی،

تنها می روی،

چقدر بی تو شبیه سایه شده ام.

روی من نگذاری پا.

قلب من هنوز سایه نیست.



پ.ن: روی من نگذاری پا


+ نوشته شده در  88/06/25ساعت 20:36  توسط غزال  | 

رمضان را خیر سرت حرام کردی عید فطر را به خانه بخوانیم!


محرم که شد تن مسلم سیاه می کنی یا سرخ؟


به کودکت می گویی حسین ابن علی کودتا چی بود؟


       راستش را بگو یا حسین یا حسین ملت را چه می کنی؟


 

+ نوشته شده در  88/06/16ساعت 23:19  توسط غزال  |