حالا منم و خیال تو :)
اگر نه با هر نگاه عاشقانه ام نبودی تا الان!
نه نه من همه حواسم ، هوش می برد از خیال تو!
با پیراهن سپید
چشم ها ی درشت و سیاه
این منم می بینی؟
در انتظار بخششم
امروز هم دیر است حتی!
صدای چهار پایه ای که از زیر پایت لغزید مرا پراند از خواب.
در این دیار ، صلح با خون آمیخته می شود بهنود!
خوش که رفتی.
آتیه ای که من می بینم به خون غلطیدن همه مان است
بر ما می رود آنچه بر تو رفت از خشم از کینه ...
عاشق شدم
فیروزه ای
کوچک و قشنگ حوضی ساختم .
با تکه کاغذی ، یک ماهی قرمز
از سنگ فرش کوه برایت سنگ چیدم به حوض
افسوس چشم هایت کار دستم داد و حوضم شکست....
میان حوض
کلاغ سیاه
آن بالا
گربه زخمی از حرص می نالد
سایه شده ام
که سیگارم میان انگشتانم توهمی است انگار.
میان سنگ فرشی که روی آن عاشقت شدم راه می روی،
تنها می روی،
چقدر بی تو شبیه سایه شده ام.
روی من نگذاری پا.
قلب من هنوز سایه نیست.
پ.ن: روی من نگذاری پا
محرم که شد تن مسلم سیاه می کنی یا سرخ؟
به کودکت می گویی حسین ابن علی کودتا چی بود؟
راستش را بگو یا حسین یا حسین ملت را چه می کنی؟